By P Web Design Company
"کتاب سینما انقلاب"

یک داستان تکراری
علیرضا بلیغ- یادداشت - پرواز بادبادک ها
از همه آن چیزهایی که میتواند این فیلم را فیلمی دلنشین جلوه دهد مثل صفا و صمیمیت روستاییان، همبستگی و دیگر یاریهای تحسینبرانگیز آنها، جشنها و آداب و رسومهایشان، خداترسی و حب اهل بیتشان و.... هیچ یک یا اصلاً به آن توجهی نشده بود و یا آنگونه که باید نمایش نیافته نبودند و به اصطلاح مخاطب را نمیگرفت. حتی در مورد طبیعت روستا هم آنگونه که شایسته است جلوهای مطلوب از روستا به نمایش درنیامده بود تا عاملی باشد برای جلب مخاطب به مضمون اصلی فیلم و در مجموع میشود گفت نمیتوان به درستی تشخیص داد که این فیلم چه هدفی را به صورت جدی و دقیق دنبال میکند و چنانچه هدفی هم مدنظر کارگردان بوده پرداختن به آن هرگز در فیلم نمود نیافته است.
مردم تشنه ی تفکر اند
قوی تن (کارگردان) –گفتگو- پرواز بادبادک ها
ولی بعد از بیست سال تجربه به این جا رسیدم که من باید دغدغه های خودم را مطرح کنم و حالا وقتش است که باقی عمرم را با توجه به تجربه هایی که در بحث فنی و تکنیکی سینما داشتم کار کنم حالا کارهایی را انجام میدهم که هم ارزشهای جامعه ما، فرهنگ و دین مان را در فیلم ببینیم و حفظ کنیم و همینکه یک فیلم روان و صمیمی و بدون دغل و دروغ را بسازم و انشاء الله دیدی به مخاطب بدهیم که بداند فیلم هایی که سرگرمکننده یا محتوایش تجاری و عامه پسند است و به غرائز و مسائل سطحی میپردازد دغدغه جامعه نیست. و معتقدم اگر از جانب مسئولین فرهنگی و ارگان ها حمایت شو قطعا این نوع فیلم ها در جامعه ساخته میشود و ما برای آیندگان میتوانیم فضای خوبی را در زمینه فرهنگ سازی ایجاد کنیم.
کمال یک سادگی
دکتر عادل پیغامی- یادداشت- پرواز بادبادکها
«پرواز بادبادکها» فیلمی بسیط و با ضرب آهنگی آهسته است که بیننده خود را کمتر دچار پیچیدگی و ابهام میکند. سادگی و بساطت فیلم با فضای روستایی و افراد آن نیز تشدید میشود. موضوع داستان و اتفاقات آن همه ساده هستند. خود را به سختی و اغلاق در بیان داستان نمیاندازد. تقریباً هیچ معرفی و پردازشی از شخصیتهای داستان ارائه نمیدهد و صرفاً با قرار گرفتن در برههای از زندگی افراد، به روایت داستان خود میپردازد.
یک شهادت فهم نشده
زهرا مینائی – یادداشت - بیداری
شاید اولین باری که تصویر کلی بچه شهید در سینمای ایران مخدوش شد، در فیلم «سیاوش» بود. «علی قربانزاده» در آنجا بچه شهید مطربی بود که ساز میزد و دنیایش موسیقی بود. بچه شهیدی که آهنگ خارجی گوش میداد، با ماشیناش دختر سوار میکرد، عاشق یک دختر میشد و با او قرار میگذاشت. بچه شهیدی که در درونش با بچه شهید بودنش درگیر بود. با مادری که از جنس پدرش نبود، آرمانهای پدرش را قبول نداشت و شهیدی که جز بیپدری و بدبختی برایش چیزی نیاورده بود. یک بچه شهید اشتباهی. این تصویر تقابلی عجیب بین او و یک بچه شهید در معنای کلی در ذهن آدمها داشت.
تلخی كام مخاطب
یكی از مهمترین سؤالاتی كه در ملكه توسط كارگردان مطرح میشود، این است كه آیا واقعاً ما باید عراقیها را میكُشتیم یا نه! سؤالی كه گاه و بیگاه مطرح بوده. این سؤال جدیتر میشود آن گاه كه شما میبینید در اولین مواجهه دیدهبان با افسر عراقی، او در حال وضو گرفتن است و اتفاقاً به سیاق تشیع!
بادبادکهایی برای اندیشیدن
محمد رضا وحیدزاده - یادداشت- پرواز بادبادکها
مهمترین ویژگی فیلم پرواز بادبادکها و وجه ممیزة اصلی آن را میتوان ارائة تصویری روشن از انسان چندساحتی دانست. قهرمان اصلی داستان در این فیلم، ضمن داشتن چهرهای واقعی و پذیرفتنی، به هیچ روی تک بعدی نیست. او در کنار روحیة شاعرانه و خلوتهای شخصیاش، کاملاً فردی اجتماعی و پویاست. مخاطب او را غرق در خلصههای مبهم و مالیخولیایی نمیبیند و شاهد آن است که در کنار داشتن تنهاییهای معنوی و شاعرانه، توأمان در اجتماع و در نقشی مصلحگونه حضور مییابد و با سرسختترین شخصیتهای داستان نیز ارتباط برقرار میکند.
سودجویی در آسمان
احمد ملكوتي – یادداشت - پرواز بادبادك ها
زن روستايي كاملا در حاشيه مطرح مي شود و مردمهاي روستا نقش اساسي (قواميت!) دارند اگر چه نسل جديد- همان دختران روستايي دانش آموزان- در كنار دانش آموزان پسر و هم تراز آن ها به درس خواندن و كمك به خوانده ايشان در مزرعه و حتي خانه سازي مشغول اند و نمايش داده مي شود.
كاهش اندك تغافل دائمي بشر
مسعود بهراميان – یادداشت - پرواز بادبادك ها
فيلم « پرواز بادبادك ها» يك فيلم معناگراست. سينماي معناگرا سينمايي است كه توجه به واقعيتهاي جاريِ زندگي بشري را عطفِ به امورِ باطنيِ آن مورد نظر قرار ميدهد، به اين معني كه ميكوشد از «صفات به ذاتِ پديدهها» از « صورت به معناي آنها»، از «ظاهر به باطن»، از «ماده به جهان»، «از جسم به روح» و از «شهود به غيب» گذر كند و هيچيك را ناديده فرو نگذارد و هيچ كدام از اين دو سوي واقعي بودن را از هم جدا نكند.
جامعه ی امروز ما در یک سینمای صحرایی
مهدي عزيزي - یادداشت- روزهاي زندگي
جامعه امروز ما را مي توان همان بيمارستان صحرايي در نظر گرفت كه با وجود نبود جنگ ظاهري و فيزيكي هم چنان درگير منازعه است. در اين جامعه بايد ايستادگي كرد و هيچ گاه نترسيد و فرار نكرد بلكه پايداري نمود و باورها را تقويت كرد شايد اين موارد را شايد بتوان اصلي ترين پيام هاي فيلم انگاشت.
جنگ با روپوش سفید
محسن ابوالحسنی – یادداشت – روزهای زندگی
شادی "سامان" ها خیلی ادامه نمی یابد و خیلی زود بعثی ها حمله می کنند و در شرف اشغال منطقه و حتی درمانگاه قرار می گیرند. باز هم مخاطب شاهد جهاد پزشکی، تیم پزشکی است که در نهایت مجبور می شوند به همراه رزمندگان مجروح به داخل پناهگاه مخفی بروند و ادامه ماجرا تا زمانی که منطقه دوباره به دست رزمندگان اسلام می افتد.
نمی دانیم برای چه آمین خواهیم گفت
محمد عبد الصالح شاهنوش فروشانی- یادداشت- آمین خواهیم گفت
پس از فیلم سراسر مقدمه 1359 نمی دانم باید توقع چنین کاری از سالور را می داشت یا نه؟ کاری که بر خلاف 1359 مقدمه ندارد و باید آن را سراسر گرفتار در میانه دانست. فیلمی بی مقدمه و بی انتهاء؛ مانند یادداشتی که متشکل از جملاتی بی ربط است. هیچ گریه ای منطق خود را ندارد و هیچ خنده ای به جا نیست. مملو از پرده دری هایی که تنها منطق آن منطق گوش بریدن می تواند باشد... . گویا آنجا که سخن از 1359 نمی گیرد باید گونه ای دیگر فریاد کشید شاید کسی به تو نگاه کند و لو به قیمت از دست رفتن آبرو... .
ساکنانی بی لهجه
سارا اشجعی- یادداشت - بررسی فیلم خرس
در طول فیلم مراحل از هم پاشیده شدن یک خانواده نشان داده میشود که دلیل آن حضور سرزده نورالدین در زندگی آنهاست و نورالدین بهانه این حضور را از دست دادن زنش به دلیل حضورش در جبهه میداند و بارها در فیلم تکرار میکند که هشت سال جنگیده و چرا بهای این جنگ برای او باید از دست دادن همسرش باشد و بدست آوردن او را حق خود میداند و به دنبال راه حل های مختلف میگردد تا گلی از افرا جدا شود.
مُسکّنِ موقت دردها
راضیه ابوالقاسمی - یادداشت – یک روز دیگر
در سراسر فیلم، یک دست پنهانی این پول را جابهجا میکند و به دست اشخاص مختلف میرساند. هرکس بر اساس دین و آینی که دارد رسیدن این پول بادآورده را تحلیل میکند و در برابر آن عکسالعمل نشان میدهد. معتاد خیابانگرد با دیدن هفت هزار یورو احساس میکند که خدا هنوز او را فراموش نکرده هرچند او خدا را فراموش کرده است.
جای نفی، جای اثبات
سجاد هجری – یادداشت – یکی میخواد باهات حرف بزنه
در فيلم مسئله ی اهدای اعضای مرگ مغزی را بسيار عادی و جاافتاده جلوه داده بود که غرض از آن نيز معلوم نبود! البته شايد انعکاس وضع کنونی جامعه ی ما باشد که اکثر مردم آن را با رضا می پذيرند. البته به مسئله ی فروش اعضا حتا از سوی فردی که سالم است و به پول نياز دارد اشاره شده بود که جای تأمل دارد!











